«منتشر شده در شماره خرداد ماه مجله آرمانهنر»بیهویتی در اوج دومین اثر سینمایی «حمیدرضا قربانی» در فضایی اجتماعی، روایتگر داستان زنی است به نام «بهار» (پریناز ایزدیار) که در برههای از زندگی خود وارد چالش جدیدی میشود که شیوه تصمیمگیری برای ادامه مسیر را برای او دشوار میسازد. «مغز استخوان» در مواجه اولیه تفاوت چندانی با سایر آثار به ظاهر اجتماعی سینمای ایران، چه از منظر داستان و چه از منظر پرداخت به داستان، ندارد و شاید بتوان آنرا در قیاس با اولین فیلم سینمایی کارگردانش؛ (خانهای در خیابان چهل و یکم) به علت «نبود انسجام در پیرنگ اصلی»، در درجهای پایینتری قرار داد. برای واکاوی این مقوله، نیاز است تا کمی بر روی فیلمنامه اثر تمرکز کنیم: «قربانی» در «مغز استخوان» سعی در خلق کاراکتری دارد که از روی احساس مادرانهاش حاضر است برای فرزند مریضش پا بر روی اعتقادات دست و پا شکسته خود گذاشته و بیتوجه به سرزنش اطرافیان، به دنبال راهی برای درمان سرطان پسربچهاش باشد. اما به راستی کدام احساس مادرانه؟ مخاطب در کدام بخش از فیلم با چنین احساسی روبرو میگردد که حال بخواهد فداکاری مادر را در قبال فرزندش بپذیرد؟ احساس مادرانهای که به تصنعیترین حالت ممکن، محدود به چند پلان داخل بیمارستان آن هم ظرف چند ثانیه میگردد، توان القای چنین احساسی را دارد؟ سر و کله زدنهای حسین(بابک حمیدیان) با پسربچه، بیشتر رابطه والدین با فرزند را برایمان میسازد تا ارتباط دست و پا شکسته مادر با او! از این ناپختگی و نابلدی نویسنده و فیلمساز در خلق ارتباط میان شخصیتهای داستان که بگذریم، به شکلگیری داستانهای فرعی وقتپُرکن خواهیم رسید. داستانهایی که به شدت به روایت اصلی ضربه وارد میکنند. اگر ماجرای تلاش و تقلاّی ما
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: شیدا قربانی
تاريخ: شنبه
3 دی
1401 ساعت: 18:53